السيد الخميني
29
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )
و همينطور قوّهء غضب در انسان طورى مخلوق است كه اگر مالكالرقاب مطلق يك مملكت شود ، متوجه مملكت ديگر مىشود كه آن را به دست نياورده . بلكه هر چه به دستش بيايد ، در او اين قوه زيادتر مىشود . هر كس منكر است مراجعه به حال خود كند و به حال اهل اين عالم از قبيل سلاطين و متموّلين و صاحبان قدرت و حشمت ، آن وقت خود تصديق ما را مىكند . پس انسان هميشه عاشق چيزى است كه ندارد و به دست او نيست . و اين فطرتى است كه مشايخ عظام و حكماى بزرگ اسلام ، خصوصاً استاد و شيخ ما در معارف الهيه ، جناب عارف كامل ، آقاى آقا ميرزا محمد على شاهآبادى ، روحى له الفداء ، به آن كثيرى از معارف الهيه را ثابت مىفرمايند « 1 » كه آنها به مقصد ما مربوط نيست . در هر حال وقتى كه انسان فرضاً به مقاصد خود برسد ، آيا استفادهء او چند وقت است ؟ آيا قواى جوانى تا چند وقت برقرار است ؟ وقتى بهار عمر رو به خزان گذاشت ، نشاط از دل و قوّه از اعضا مىرود : ذائقه از كار مىافتد ؛ طعمها درست ادراك نمىشود ؛ چشم و گوش و قوهء لمس و قواى ديگر بىكاره مىشوند ؛ لذّات بهكلى ناقص يا نابود مىشود . امراض مختلفه هجوم مىآورد ؛ جهاز هضم و جذب و دفع و جهاز تنفس كار خود را نمىتواند انجام دهد ؛ جز آه سرد و دل پر درد و حسرت و ندامت چيزى براى انسان باقى نمىماند . پس مدت استفادهء انسان از اين قواى جسمانى ، از بعد از تميز و فهم خوب و بد تا زمان افتادن قوا از كار يا ناقص شدن آنها ، بيش از سى چهل سال براى مردم قوىالبنيه و صحيح و سالم نيست ؛ آن هم در صورتى كه به امراض و گرفتارىهاى ديگر كه همه روزه مىبينيم و غافل هستيم برنخورد . من عجالتاً براى جنابعالى فرض مىكنم در عالم خيال - كه مايه ندارد ! - صد و پنجاه سال عمر و فراهم بودن تمام بساط شهوت و غضب و شيطنت ، و فرض مىكنم كه هيچ
--> ( 1 ) - ر . ك : رشحات البحار ، كتاب الإنسان و الفطرة ، ص 35 ، 48 ، 241 و 253 ؛ شذرات المعارف ، ص 126 ، شذرهء ششم .